تبلیغات
سمبل - آفتابه

آفتابه

تاریخ:یکشنبه 20 اردیبهشت 1394-09:17 ق.ظ

بچه بودم و دوران ابتدایی را می گذرانم و اندیشه بزرگ شدن غایت تفکرات من بود.

مثل غالب مردم خوزستان برای نذری شله زرد می دادیم .

اون روز ما نذری داشتیم شله داشت آماده می شد.

و همه در تکاپو برای آماده کردن ظرف ها.

در حیاط چهارطاق باز شد که همسایه ها برای گرفتن نذری بیان .

یه بچه جنگ زده جلو در ایستاده بود جنگ زده ها معمولا از کوچه ها رد نمی شدن.

فحش می خوردن گاهی هم کتک . کثیف و مریض بودندو عامل پخش مخدر در محل. گاهی هم فحشا. 

گرسنه و کثیف بود . مامانبزرگ بهش گفت چرا وایسادی برو ظرف بیار شله ببر.

پسر غیب شد. یک ساعت گذشت پسرک با یک آفتابه آمد. مامانبزرگ که از سر پایین و دهان بسته پسر فهمید بدبخت ظرف هم نیافته . از کیفش کمی پول داد که ظرف یکبار مصرف بخرم من هم سه سوت رفتم و ظرف رو خریدم و بالاخره پسرک به شله زرد رسید.

چند دقیقه بعد از رفتن پسرک جلو در خونه ما پر شد از جنگ زده ها برای گرفتن شله صف کشیده بودن فقر دو چشاشون موج میزد.

اونروز هیچکدوم از همسایه ها جرات نکرد بیاد شله زرد بگیره . حتی برای خودمون هم شله زرد نموند. ولی اونروز من تو بهشت بودن رو با تمام وجود حس کردم.



نوع مطلب : دلنوشته 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Why do they call it the Achilles heel?
شنبه 25 شهریور 1396 07:44 ق.ظ
Thanks for one's marvelous posting! I really enjoyed reading it,
you are a great author. I will be sure to bookmark your blog and
may come back in the future. I want to encourage you to
definitely continue your great writing, have a nice holiday weekend!
How do you treat a sore Achilles tendon?
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:40 ق.ظ
I enjoy what you guys are up too. This kind of clever work and coverage!
Keep up the very good works guys I've included you guys to our blogroll.
http://alikeradius583.jimdo.com/
دوشنبه 23 مرداد 1396 04:45 ب.ظ
At this time I am going away to do my breakfast, afterward having my breakfast coming over
again to read other news.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر